محمد حسينى همدانى نجفى
12
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
بديهى است كه همت يوسف صديق عليه السّلام بقرينه سياق در مقابل و ضد همت ملكه مبنى بر دفاع و امتناع از خواسته او است و گر نه همت يك طرف در صورت عدم امتناع طرف مقابل كافى است و احتياج بتكرار همت نخواهد بود بلكه هر دو همت و تصميم ضد يك ديگر بوده است . همچنانكه يوسف صديق عليه السّلام در اثر همين جاذبه صدق ذاتى و روحى و قدس روان خود را با كمال استقامت بظهور رسانيد آن هم نه در يك مجلس و چند لحظه و يا لحظاتى چند بلكه با استقامت در طهارت وجودى مدت مديدى كه مورد طمع و اصرار ملكه بوده و بالاخره امتناع مداوم خود قدس روح او تا آن زمان كه بخارج سرايت نموده و شايع گشت و بفرار و محكوميت بزندان چند سال پايان پذيرفت . ساحت كبريائى نيز اين حادثه شگفت آور را در آيات كريمه از نظر تقدير از مقام صدق ذاتى و خلقى يوسف عليه السّلام و نيز از نظر تعليم و تربيت دانشجويان مكتب عالى قرآن برسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله جريان را مقرر و اعلام فرموده است . با توجه به اين نكته كه نظام معرفت عظمت كبريائى بر اساس نظر و شهود بحقيقت اين است كه خشيت روح را فرا بگيرد و بطور تمثل و تنزل بامر محسوس در برابر خشيت مقام كبريائى خود را فراموش نموده تا چه رسد باينكه از نظر عظمت و قهر كبريائى و حرمان از رحمت بىنهايت او خود را هر لحظه در پرتگاهى مشاهده مينمايد و هر آن و لحظه لغزش و يا خطور و يا شائبهاى بر قلب قدس و شهود او رخ دهد به پرتگاه فناء و شقاوت پرتاب خواهد شد . و غرض تمثيل روح قدس است در برابر عظمت و خشيت مقام كبريائى در مقابل افراد مبتذل كه پيوسته در محاصره هوى و تمايلات درونى بوده و بخاطر آنان جز نيل به هدف موهوم خطور نخواهد نمود . بر حسب منطق آيه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ بيان آنست كه نظام جهان بر اساس امتحان و آزمايش دقيق هر يك از افراد بشر است